آنتیگونه و جدال گفتمان ها

سال ها از اولین باری که نمایشنامه ارزشمند «آنتیگونه» سوفکل را خواندم می‌گذرد و در طی این سال‌ها بارها بازخوانی کردم و تحلیل‌های گوناگونی از این نمایشنامه شنیده و خوانده‌ام از مهم‌ترین خوانش فلسفی توسط هگل تا تحلیل‌های ساده؛ اما به گمانم هیچ تحلیلی گویاتر از نگاهی که اکنون به این نمایش از منظر تحلیل انتقادی گفتمان لاکلو و موف و بر اساس نظریاتشان در کتاب «هژمـونی و استراتژی سوسیالیستی» دارم نتوانسته است ابعاد پیچیده این «گفتمان قدرت» را نشان دهد. متأسفانه این روزها مشغول‌تر از آن هستم که بتوانم بر اساس این رویکرد، تحلیلی بر این نمایشنامه بنویسم اما نظرتان را به بخش‌هایی از نظریه این زوج گفتمان ساز جلب می‌کنم تا خودتان قضاوت کنید.
گفتمان‌ها حول یک نشانهٔ مرکزی شکل می‌گیرند کـه لاکلـو و مـوف آن را دال مرکزی می‌نامند. گفتمان‌ها سعی می‌نمایند معنای کلمات را آن‌طور کـه می‌خواهند، تثبیت نمایند؛ اما گفتمان‌های دیگر، همواره این تثبیت معانی را بـه چـالش می‌کشند و معنا هیچ‌گاه به‌طور کامل تثبیت نمی‌شود. هر گفتمان می‌کوشد تفـسیر خـود را از پدیده‌ها ارائه و آن را به‌عنوان واقعیت جلوه دهـد و همـین عدم تثبیت معانی، عمل سیاسی را ممکن می‌کند.
در جدال میان گفتمان درنهایت، یک گفتمان به‌صورت مقطعی هژمونیـک می‌شود و می‌تواند معانی را به‌طور موقت، آن‌طور که می‌خواهد، تثبیت نمایـد. فرایند ظهور و حـذف گفتمان‌ها بـا تولید بحران ارتباط ویژه‌ای دارد. به این معنی که بحران زمانی روی می‌دهد که راه‌حل ارائه‌شده بـر اسـاس گفتمان غالب توان حل مشکلات را نداشته باشد و سر آخر این بحران باعث می‌شود بی‌قراری در جامعه پدید آید که به نظـر لاکلـو یکـی از منـابع رهایی از سـاختارهای معیـوب اسـت.
بی‌قراری ساختاری شرط عینی بروز اسطوره است. کار اسطوره این اسـت کـه فـضای بی‌قرار را از طریق ساختن یک فضای بازنمایی جدید ساختار دهـد هرچند که هر بی‌قراری یک گفتمان جدید را به وجود نمی‌آورد و هـر اسـطوره به گفتمان مسلط در جامعه تبدیل نمی‌شود. دقیقاً مثل آنچه در نمایشنامه آنتیگونه می‌بینیم.

xosrosina#

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may also like