ناکامی هنرمندان تئاتر در ارتباط با مخاطبین
 

عبدالرحمن عزیزی

اولین سازه ای که برای موفقیت یک نمایش تعریف شده است . وجود مخاطبین واستقبال عموم است . واین یک رویکرد بنیادین و اصل نقطه قوت برای یک گروه نمایشی ویک نمایشنامه است .
ارتباط و مخاطب گیری برای یک نمایش خصوصا” در این عصر رسانه کار چندان دشوار و پیچیده ای نیست . هر چند وسایل ارتباط جمعی و نحوه استفاده آز انها درجامعه تنوع بسیاری یافته است اما ارتباط با مخاطب بسیار سهل و آسان گردیده است .
اما چه رسانه ای در ارتباط با مخاطب پیروز است . چه هنرهای بیشترین تماشاگر را بسوی جلب می کنند . نقش نمایش در این میان چیست ؟
نمایش های می توانند جایگاه واقعی خود را در میان تماشاگران باز کنند که به مردم ومخاطبین وفادار باشند . نمایش های می توانند پایدار بمانند که بیشتر علایق ونیاز های مخاطبین را بازگو کند و در لابلای این وفا داریی و جلب اعتماد تماشاگران پیام خود را نیز بعنوان یک یادآوری مجدد بیان کند و تلنگری را به یکره فکری واندیشه ایی وارد سازد .
امروز متاسفانه گروههای نمایش ویا هنری حتی سینمارهای فلسفی و آموزشی یک رویه اشتباه را پیش گرفته اند وآن برتری جویی نسبت به مردم ومخاطبین است و ادای پدر بزگ های را در می اورند که نسبت به زندگی گذشته وآینده مردم و مخاطبین ادعای مالکیت می کنند وآنچه را ارایه می دهند بوی منت و ادعای های واهی میدهد .
گروه های نمایشی وهنرمندان تئاتر باید برای اعتماد سازی مخاطبین مردمی تر باشند . باید دید که یگ گروه وهنرمند تئاتری چه راهبردی برای رفع نیاز های فکری واندیشه وفرهنگ سازی مخاطبین داشته است . چه برنامه وهدف تازه ایی تدارک دیده است. متاسفانه دونوع روند برنامه هنر نمایشی در سطح استان تدارک دیده می شود .
1- برنامه هایی مناسبتی سفارشی وجشنواره ایی
2- برنامه ها واجراهای فلسفی
که هیچ کدام بعنوان یک روند پایدار ومستمر در جذب مخاطب موفق نیستند ونخواهند بود .
این روند تئاتر در استانها وشهرستانها نشان می دهد که هنرمندان این عرصه نگاه نافذ ووواقعی به عنصر امانت داری ووفاداری به مخاطبین ندارند ودر شناخت نیازهای آنان ناکام مانده است . و برای همین تئاتر در عرصه رسانه ها وهنر دچار آسیب و ضعف شدید گردیده است وسررشته افکار و روند اجرا برای مخاطب را از دست داده است .
تئاتر زمانی می تواند که توانایی خود را بدست آورد که به آغوش مردم باز گردد . واین تنها با بهره گرفتن از فرهنگ مردم و شناخت فرهنگ بومی است که جان تازه می گیرد وزنده می شود .



واقعا نمی توان این تلقی را داشت که احتمالا مخاطب دوباره این برنامه ها را پس از ماه رمضان دنبال و یا زمان پخش نامنظم آن ها را به دلیل علاقه اش جستجو و پیگیری کند، این تلقی تنها می تواند ناشی از این تصور باشد که تلویزیون در میدان رقابت با دیگر رسانه ها، یکه تاز، بى رقیب و تنهاست و مخاطب راهی جز انتخاب این گزینه ندارد! حال اینکه می توان کیفیت ارتباط مخاطب با رسانه ملی را حتی با برخی شبکه های اجتماعی مقایسه کرد و نتایج جالبی درباره زمان اختصاص یافته، کیفیت ارتباط و اثرگذاری آن به دست آورد. آن چه گفته شد درباره برنامه های معارفی صدا و سیما بود وگرنه درباره دیگر حوزه های کاری این سازمان که با رقبای حرفه ای تری روبروست، جاى بررسى جداگانه ای وجود دارد که روشن شود رسانه ملی چه مى کند!

علاوه بر این؛ دو نکته در نوع مواجهه صداوسیما با مخاطبان مشهود است که به نظر می رسد آشفتگی کنونی درحوزه تولید، پخش و تعطیلی برنامه های معارفی ریشه در آن ها داشته باشد. نکته نخست اینکه مجموعه مدیریت صداوسیما و مدیران شبکه های مختلف نمی توانند با تصور اینکه بهتر از مخاطب می دانند محتوای رسانه ملی چه باید باشد اقدام به برنامه ریزی و داوری درباره محتوای تلویزیونی کنند. این خطا موجب بی توجهی به علایق و نیازهای مخاطب شده و فرایند ارتباط با او را دچار مشکل می کند. آسیبی که نتیجه فقدان ارتباط بی واسطه و واقعى و بدون فیلتر با مخاطب است؛ این ارتباط بعضا با دخالت های کارشناسی و غیر کارشناسی نمی گذارد نگاه بینندگان همانگونه که هست به مدیران یا برنامه ریزان انتقال پیدا کند.

نکته دوم در زمینه ارتباط رسانه ملی و مخاطب آن، نبود توجه کافی به نیازها و علایق تازه و بروزشده مخاطبان است. هنوز بسیاری از برنامه های دینی رسانه ملی به روش های گذشته محتوا را به مخاطب عرضه می کنند و زحمتی برای بروز رسانی به خود نمی دهند. تنها تغییر عمده ای که در این دست برنامه ها به چشم می آید دکورهای جدید و بعضا جذابی است که نمی تواند جای خالی محتوای درست و جذاب را پر کند. اکتفا به آنچه مخاطب را در گذشته خشنود می کرده جلوی تولد برنامه های جذاب برای مخاطبان برنامه های دینی را گرفته است.

با این همه شاید بتوان گفت تجربه رسانه ملی برای تولید برنامه های دینی در سال های پس از انقلاب با هیچ رسانه دیگری قابل مقایسه نیست، اما نبود راهبردهای کارشناسی و نوین در زمینه ارتباط با مخاطب می تواند اینگونه برنامه سازی ها را در حوزه اقبال عمومی با مشکل روبرو سازد. اتخاذ راهبردهای اصولی، حرفه اى، سنجیده، به روز، میدانى و بى سانسور و مبرا از منافع این و آن و خود، چه درباره برنامه های کنونی و سابق و چه در بخش تولید برنامه های جدید می تواند مسیر کار را روشن و مشخص سازد.

۱۱ آذر ۱۳۹۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may also like