نوشته ای برای نمایش ” شوینی خوین له سه ر به فه ر “

عبدالرحمن عزیزی



نمایش تحت القائات واحساسات داستانی کوتاه وجذاب گابریل گارسیا مارکز بنام رد خون بر روی برف بود .

که شورش احمد پوری وگروه تئاتر ژیله موی بوکان آن را بر روی صحنه بردند .

نمایش دارای دوشخصیت محوری وجوان بنام های بیلی وننا است .

شخصیتهای بیلی وننا داکونته ،آمیزشی از فرهنگ مدرن با بازمانده های کم توان و رو به زوال فرهنگ گذشته با مایه هایی از آنچه فرهنگ نوین وبی پایه غربی به ارمغان اورده را دارند .

نوعی هویت غرب زده ی مدرنیستی که “مائده” آن، ترکیبی از هویت گذشته محل زندگی آنان و تا حدودی قشر رو رشد اقتصادی بود، و “صورت” آن، نوعی مدرنیسم تحمیلی – تقلیدی بود که در رویایی این زوج جوان در غرب مدرن وقلب پاریس بدنبال آن بودند
که در طول نمایش بدون اشاره به وضعیت دیگر مردم و وضعیت اجتماعی وواقعی و
فقر ، فاصله طبقاتی ،ووضعیت اقتصادی وسیاسی تماشاگر رابا دنیای رویایی وپر از شادی وتفریح بیلی وننا می برد

فضای ایده ال برای ومبلغ نوعی حاکمیت دمکراتیک وشادی وتفریح ورشد ونمو ازادی

دنیای خیالی و گذشته بیلی وننا نیز خالی از هرنوع تعلق خاطر به گذشته های اجتماعی وتاریخی وسیاسی است .

تنها آنچه ما را به اجتماع پیوند می دهد شخیصتهای ناقص و بعضا” زن باره در المان های مرزی و بیمارستان پاریس است . که به نوعی نماینده مرده ریگ های زندگی عادی و رو به زاول هستند که هنوز ادامه زندگی بیلی وننا به آنها وابسته است .

حضور پر رنگ شادی وتفریح های دوران جوانی وآشنایی بیلی با دیگر دختران ودیگر عناصر در محیط زندگی آنان و نقش بستشان بر ذهن و روان آنها است که تخیل ظاهر شده در رویکرد ادبی موسوم به رئالیسم جادویی را در داستان های مارکز و به ویژه در داستان این نمایش رقم می زند.

شخصیت بیلی تا پایان نمایش همچنان آن جوان جادویی و عاشق ماشین صفر کلیو متر و کروکی را باخود دارد . شخصیتی بی پدر ومادر وبی اصل ونشان که تنها در تعریف وتمجید میزبانشان در مادرید می شنویم که آنها کیستند .

صحنه ای بود پر از جمعیت، خیالی میهمانان در حال گذر، مستخدمان و کارگران در حال تدارک جشن و همین طور اشباح؟؟؟

کارگردان نمایش تا حدود بسیار زیادی تلاش نموده است تا به اصول وقواعد وادبیات خاص مارکز پای بند بماند . اما عدم توانایی کافی برای ارایه واقعی آن و هم چنین ناتوانی از تجزیه وتحلیل ها و عدم شناخت کافی از نوع وسبک نوشتاری ادبیات مارکز ، دچار سردرگمی و گم شدن در فضای وهم الود داستان شد و این گمگشتگی تا با اخر نمایش بسیار مشهود و معلوم بود .

نمایش در ارتباط با تماشاگران وبیان داستان نمایش برای مخاطبین بد نبود

با انکه بسیار تلاش می کرد وتابلوهای زیبایی نیز داشت اما در نهایت این ارتباط شکسته می شد و مخاطب با سوال های بی شماری روبرو می گشت .

این عدم ارتباط با تماشاگر ناشی از عدم ارتباط عوامل نمایش از کارگردان وبازیگران با داستان و ادبیات خاص مارکز بود .

زیبایی نمایش زمانی تکامل می یافت که کارگردان با مطالعه بیشتر می توانست

1- با تکیه بر عناصر و خاطره ها و برخی وجوه اسطوره ای ماقبل مدرن به جا مانده از روزگار پیشین داستان

2- ،نوعی ادبیات وهم آلود و خیالبافانه

3- و دارای آرایش شاعرانه

4- زبان روایی خاص داستانهای مارکز

نمایشی جذاب پدید آورد

کارگردان در گردابی بی سروته و بی محتوا و تخدیر کننده و تحمیق کننده

گرفتار است؛ وتا به اخر از آن نجات نمی یابد

که حتی جاذبه نثر و فضای وهم آلود فانتزی خیالبافی‌های آن و نیز برخی جلوه فروشی های ویژه قلم و آراء مارکز نیز نتوانسته است کمکی به حل این مشکل بکند و مانع از این شود که مخاطب بفهمد چگونه در دام یک بازی لغو تحمیق کننده و مخدر گرفتار آمده است

کارگردان در این نمایش توانست تا حدود ی المان ها ونشانه های از نمایش رئالیسم جادویی را ارایه دهد واین موهبتی برای نمایش شد

نمایش در ارایه دوران بحران انحطاط وبی تاریخی وبی زمانی مدرن و جوان گرا اما بی هویت وبی عقلانیت ووابسته ورو به زوال وگرفتار در بحران با نماینده گانی چون بیلی وننا داکونته موفق بود .

از دیگر موفقیت های نسبی نمایش ،تلاش برای ارایه فضای وهم الود وآمیزشی از واقعیت واوهام بود هرچند در ارتباط تابلو ها این خط در بسیاری از مواقع گم می شد ودچار بهم ریختگی فکری واندیشه در ارایه داستان و خط سیرآن برای انتقال به مخاطب می گردید. کارگردان می بایست با تلاش ومطالعه بسیار به آن دست یابد.

از دیگر نقاط قوت نمایش نوعی فانتزی تخیل نفسانی وهم آلود و واقعیت گریزی .

یا خیالبافی الهام گرفته از مایه های حاکم بر داستانهای مارکز است ،که ساختار معمول مبتنی بر فهم متعارف از” علت- معلول” و “زمان – مکان” و شخصیت پردازی رایج را فرو می ریزد

نمایش در ارایه یاس و تنهایی و از خود بیگانگی بشرودرهم شکستگی عقل ومنطق رخدادها و رنگ سرخوردگی وتلخی ویخ زده ،، خواب و رؤیا، ونومیدی ،وشکستن مرزهای جهان واقعیت وحقیقت با جهان تخیل وفراحسی ، امور پوچ وغیر معقول چون خون ریزی از زیر حلقه نامزدی ،نامشخصی آغاز وپایان نمایش ، سایه مردن بر فضای حاکم آن ، با همه سر زندگی های گذشته بیلی وننا نیز دستی بالا را بر خود گرفته و خوب عمل می کند.

از دیگر مواردی که باید کارگردان در اجراها ی بعدی بیشتر مد نظر قرار دهد.

استفاده از تکنیک های مشخص بازیگری مدرن است . بازیگران از بدنهای زمخت وبی تحرکی برخوردا هستند . در بسیاری از موارد از ابتدای ترین حرکات خود داری می کنند در چند تابلو بازیگران می توانستند با اندک خلاقیت صحنه های بی نظیری را خلق کنند .

بازیگر نقش ننا ، از فرصتهای بی نظیری برخوردار بود که عملی نکرد .

لطیف شکر زاد با انکه تلاش فراوانی نمود می بایست خلاقیتهای بیشتری ، خصوصا در تابلوهای رانندگی وفرصت بازی های تک نفره ی که برایش پیش می امد بخرج می داد . سهرابی از نقش زیادی که داشت می توانست شاهکاری از خلاقیتهای بازیگری ارایه نماید . در نقش کنترل چی مرز ، در نقش میزبان ، در نقش دکتر ، درنقش ها وفرصتهای پیش امده در طول نمایش ، می توانست بهتر عمل کند .

بازیگران در بسیاری از مواقع جایگاه مشخصی ندارند . از ابداعات وخلاقیت های بازیگری به دلیل دیکته شدن حرکت ها ودیالوگها بدور هستند

گاهی حرکات خود را بریده بریده ، گاهی بی کلام و در بسیاری مواقع شتاب زده انجام می دهند و کاملا” مشخص ودر عین حال بدور از خلاقیت بازیگری ،متظر تمام شدن تابلوها وتعویض آن هستند .بکرات در انجام عمل وواکنش ها یا تاخیر بی موقع دارند ویا زودتر از موقع عکس العمل نشان می دهند که این نقیصه در بسیاری از وارد باعث شکستن دیوار ارتباط باهم دیگر و تماشاگرانشان می شوند .

موسیقی در این نمایش نقش محوری را دارد و تماشاگران را با المان ها وتابلوها پیوند می دهد اما در اریه ریتم وتم موسیقی کند و بد عمل می کند . موسیقی با فضا ودیالوگها و تن صدا هماهنگ نیست . در بسیاری از مواقع موسیقی چنان بالا است که صدای بازیگران به گوش نمی رسد و در گاهی از صحنه ها ولوم موسیقی بالا وپائین می شود که ذهن مخاطب را از نمایش دور می ساز د.

از دیگر موارد ی که کارگردان وکل گروه باید نسبت بهآن حساسیت بیشتری نشان دهند جلوگیری از متلاشی شدن انسجام نمایش است .

هماهنگی برای ورود وخروج ها . رعایت همدیگر در ارایه کلام ودیالوگ. رعایت ترکیب و پوشش در طراحی لباس که متاسفانه هیچ گونه مفهوم زیر بنایی در هیچ یک از این موارد نشده است . وآشفتگی بسیاری در طراحی لباس وموسیقی و ابزارصحنه دارد وهیچ توضیح منطقی برای آنها ندارد . نشان دادن حجله و اویزان شدن دایره ای از سقف و استفاده از آینه ها دلیل وبرهان بیشتری می طلبد .وهیچ تفسیر درستی از فضای نمایش ارایه نمی کند و بیشتر آنها به کارهای ابتدایی و نمایش های دبیرستانی شباهت دارد وگم گشتگی کارگردان ودیگر عوامل نمایش در اریه را نشان می دهد .

شورش احمد پوری وگروه تئاتر ژیله مو به حق شایسته تقدیر وتشکر فراوان نند . گروهی دارای ارزشهای اخلاقی و نمونه اعتماد مردمی و کار گروهی .

برای این گروه ارزوی سرفرازی و موفقیت روز افزون را داریم ومنتظر کارهای بهتروبرتر این گروه خواهیم بود

۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۵

موضوعات مرتبط: نوشته های عبدالرحمن عزیزی
[ یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۸ ] [ 22:57 ] [ عبدالرحمن عزیزی ][

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may also like