نوشته ای برای نمایش چهار وسی دقیقه به کارگردانی شهروز حاجی حسن


چهار وسی دقیقه دومین نمایش جشنواره تئاتر تک نفر بوکان به کارگردانی شهروز حاجی حسنی بود
نمایشی که یاد مان آورد که زنان قهرمانان بی نام ونشان دوران جنگ هستند .
زنانی که هیچ وقت ازیاد ها پاک نمی شوند در ذهنها باقی می مانند اما در هیچ کجا نامشان ثبت نشده است .
قهرمان نمایش چهار وسی دقیقه زنی با هزاران امید وآرزو دنیایی پر ازسختی را پشت سر می گذارد که پر از اتفاقات تلخ وناگوار ی است که در حقیقت نمی بایست اتفاق بیافتد . دختر هنرمند نقاشی که با زبان هنر زندگی اش را نقاشی می کند و در تابلوهایی که معلق در هوا مانده اند ودر آن همه چیز ی دیده شود جز آنچه را که نشان می دهد .تابلوهایی که لحظه به لحظه زندگی خانواده ای که قربانی جنگ شده اند . مادر ، پدر ، وکودکان هم کلاسی و هم محله، عشق وآرزوهای برباد رفته زندگی که دیگر نیست . اما باید باشد .واقعیتی که هست اما حق او نیست . با همه این اوصاف قهرمان نمایش همچنان امیدوار به آینده یک زندگی بی دغدغه و دور از جنگ ومصیبت است . مثل همه زنان داغدیده که برای تعین سرنوشت خود قهرمانه مبارزه می کنند .
جنسیت در این نمایش بهانه ای است برای ارتباط بیشتر با مخاطب . زن دراین نمایش اسطوره ای برای پیدا کردن هویت آدمهای است که در جنگ گم شده اند . نماینده همه انسانهایی است که بدون آنکه زبان باز کنند فریاد شان همه دنیا را به چالش کشیده است . چالشی برای دفاع از انسانیت . نویسنده از زبان قهرمان گمنامی که حتی در خانواده هم از بسیاری نعمات بصورت یکسانی برخوردار نیست . «همیشه زمانی که از مدرسه بر می گشتیم پسر زودتر می رسیدند وساعتها بر تاب سوار می شدند» اما در زمان فاجعه انسانی مرد زن باهم قربانی می شوند .
آدم نمایش انسانی در قالب یک زن که برای یک زندگی عاشقانه با «چیا» تلاش زیادی کرد است .انسانی در قالب پدری که با عشق ساعتها سوار بر ماشین بیانها را برای دیدن خانواده اش طی می کند . مادری که خیاطی می کند . دختری که نقاشی می کشد.و هر لحظه گوش بزنگ صدای بچه های محله است تا بدوند و محله را باهم پر از هیاهو کنند .
نمایش ما را در برابر تابلوهایی قرار می دهد که زندگی همه مارا نقاشی کرده اند . اینه ای که خود ما را نمایش می دهد وزندگی خود مارا باز تاب می دهد .

الهه کریمی

الهه کریمی تنها بازیگر در صحنه با بیانی خوب و بدن و حرکت ارتباط بسیار خوبی با تماشاگران پیدا می کند و در نقش فرو می رود و تماشاگر را با خود همراه می کند . در لحظاتی از نمایش این ارتباط با تماشاگر ونقش از هم جدا میشوند وبازیگر بلاتکلیف و مظطرب در صحنه بزرگ سالن رها می شود ونمایش از ریتم می افتد .
شهروز حاجی حسن بعنوان کارگردان به درک درستی از متن نرسیده بود ودر مسیر تجزیه وتحیلی متن همانند لحظات رها شده بازیگرش در نمایش به اشتباه قدم برداشته وبجای اینکه از بازیگر برای بیان درست نمایش استفاده کند به مسیری رفت تا از احساسات عاطفی تماشاگران کمک بگیرد .تاثیر بسیار مقطعی که هیچ کمکی به نمایش نمی کرد واز هدف اصلی خود دور می شد .
بهره گیری از احساسات عاطفی بازیگر وتماشاگر ، اشتباهی است که متاسفانه بازیگران وکارگردانان تازه کار مرتکب آن می شوند و نمایش را از مسیر خود دور می کند کما اینکه در چند نمایش دیگر نیز همین مورد تکرار می شد .
موسیقی زنده نمایش درنوع خود جالب وبود و امیدوارم گروه بتواند در کارهای آتی با بلوغ هنری بیشتری اثری ماندگارتر خلق کنند .


عبدالرحمن عزیزی
اول بهمن ماه 1399

2 دیدگاه در “نوشته ای برای نمایش چهار وسی دقیقه به کارگردانی شهروز حاجی حسن

  1. شهروز گفت:

    سپاس بی کران جناب آقای عزیزی عزیز
    🙏🙏🙏🙏

    1. kurd shano گفت:

      درود وسپاس از همه دوستان و همه اعضای گروه باران . اجرای لذت بخشی بود . امیدوارم که در روزهای بدون کرونا اجرای به یادماندنی از شما ببینیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may also like