نگاهی به نمایش ”رستم و سهراب” به نویسندگی و کارگردانی سلطان عثمانف از تاجیکستان

نگاهی به نمایش ”رستم و سهراب” به نویسندگی و کارگردانی سلطان عثمانف از تاجیکستان

رحیم عبدالرحیم زاده:

رستم و سهراب سلطان عثمانف یک پارادوکس بزرگ در مقابل تماشاگرش قرار می‌دهد. یک سوی این پارادوکس لحظات و بارقه‌هایی قدرتمند از اجراست که تماشاگر را کاملا سحر می‌کند و در سوی دیگر بخش‌ها و قسمت‌های بسیار خام و ضعیفی است که از حد یک اجرای دبیرستانی فراتر نمی‌رود و تماشاگر در می‌ماند که چنین معادله‌ای را چگونه حل کند.

از نکات قدرتمند این اجرا بیش از هر چیز می‌توان به روایتی اشاره کرد که عثمانف از نبرد “رستم و سهراب” و شاهنامه فردوسی ارائه می‌دهد. روایتی که در عین وفاداری به داستان شاهنامه، زاویه دید مشخص کارگردان و دراماتورژ در آن کاملا مشهود است. بدین معنی که عثمانف روایتی آمیخته با آداب و سنن فولکلوریک تاجیک‌ها از شاهنامه ارائه می‌دهد و به بهانه‌های مختلف از مراسم عروسی و تولد نوزاد گرفته تا مراسم عزا به معرفی این آداب و سنن می‌پردازد و جدای از آنکه بدین واسطه لحظات جذابی برای مخاطب خلق می‌کند به خوبی موفق می‌شود بافت کهن و تاریخی داستان را نیز منتقل کند، هر چند از این نکته نمی‌توان گذشت که گاه افراط وی در پرداخت به این مسئله و کش دادن بیش از حد چنین لحظاتی تماشاگر را از روند اصلی داستان و حوادث آن دور می‌کند.
دومین نقطه این پارادوکس در بازیگری رخ می‌نمایاند. از یک سو بازیگرانی ماهر و مسلط را مشاهده می‌کنیم که به سازهای مختلف تسلط دارند، ریتم را به خوبی می‌شناسند و بازی بسیار انرژیکی ارائه می‌دهند و از سوی دیگر بازی آن‌ها به لحاظ فیگوراتیو و ژست‌پردازی چنان خام و ابتدایی است که در بسیاری از لحظات اجرا،  بازیگر با بدنش بلاتکلیف است و دستها یا پاهایش را عنصری اضافی در صحنه می‌پندارد. همچنانکه در ادای دیالوگ و تاکیدگذاری صحیح دیالوگ‌ها نیز این قضیه رخ می‌نمایاند. از سوی دیگر بازی‌های اغراق آمیز و غلو شده بازیگران و آنچه بنا به تعبیر استانیسلاوسکی اشتامپ نامیده می‌شود، چندان به فور دیده می‌شود که رستم و سهراب عثمانف را تبدیل به اثری غیرقابل باور برای مخاطب می‌کند.
سومین عامل قدرت نمایش “رستم وسهراب” را باید در ریتم اثر جستجو کرد. شناخت و آگاهی عثمانف از ریتم که از شناخت او و بازیگرانش از موسیقی سرچشمه می‌گیرد، باعث می‌شود با فراز و فرود‌های به جا تماشاگران کاملا با اثر درگیر شده و اجرا به سوی کسالت کشیده نشود. 
از جمله نقاط بسیار بارز استفاده صحیح از ریتم در این نمایش می‌توان به قسمت نبرد میان رستم و سهراب اشاره کرد که در آن یک ضرباهنگ تند و رزمی به یکباره فرود می‌یابد و فضایی حسی به وجود می‌آورد و سپس به یکباره اوج می‌گیرد و به فضای رزمی باز می‌گردد.
در کنار ریتم، استفاده خلاقانه کارگردان از دکور و آکسسوار از نکات بارز و قابل توجه این نمایش است. وی با استفاده از دکور چرخان و طناب‌هایی که به آن آویزان است، تصاویر زیبایی خلق می‌کند. همچنانکه استفاده خلاقانه وی از آکسسوار باعث می‌شود حجم دکور این نمایش به حداقل کاهش یابد. از جمله این استفاده خلاقانه می‌توان به استفاده‌های متعدد کارگردان از طناب یا پارچه سفید اشاره کرد که هر بار از آن‌ها آشنایی زدایی شده و تبدیل به شی جدیدی می‌شوند. او در این استفاده خلاقانه تا بدانجا پیش می‌رود که آلات موسیقی موجود در کار را نیز به عنوان بخشی از دکور و آکسسوار به کار می‌گیرد و استفاده زیبا و خلاقانه‌ای از آن می‌کند.
در عین حال و در سویه دیگر باید به عنصر موسیقی در اجرا اشاره کرد که حضورش چنان بر اجرا غلبه می‌یابد که شاید عنوان نمایش موزیکال برای این اثر بسیار برازنده‌تر باشد و عمده فضا سازی اثر نه به کمک بازیگران و عنصر حسی که به کمک موسیقی ایجاد می‌شود، هر چند عوامل این اجرا تسلط بالایی در موسیقی از خود نشان می‌دهند.
اما به واسطه حضور بیش از حدش در اجرا به جای جذابیت بخشیدن به اثر باعث دلزدگی وی می‌شود.
می‌توان سیاهه این تضادها را همچنان تداوم بخشید و نقاط بسیار قدرتمندی از اجرا را در مقابل برخی لحظه‌های خام و ضعیف قرار داد؛ اما این سیاهه هر چقدر طولانی باشد نمی‌تواند معادله و پارادوکس موجود دراین اجرا را برای ما برطرف کند.

رستم و سهراب" در قشقایی با استقبال تماشاگران رو به رو شد | تئاتر شهر
معادله حل نشده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may also like