همه ما در عین تصور پیروزی، بازنده ایم

به بهانه نمایش “کچه سەتڵییەکە” دختر سطلی

“هیچ چیزی جای پیروزی را نمی گیرد ” و جنگ از عصر فرزندان آدم تاکنون بیرحم ترین داور برای رفع منازعه بوده است تا یکی از طرف های آن پیروز از میدان خارج شود و به نظر می رسد تا زمانی که استقلال ملی، حاکمیت دولت و منفعت ملی به مثابه قدرت بدون نظارت و نامحدود قلمداد شود و تا زمانی که مرزبندی های مصنوع و خودخواهانه بر مبنای زبان، دین، نژاد، ملت وجود داسته باشد جایگزینی برای جنگ وجود نخواهد داشت بنابرین همواره وضعیت جنگی و دشمن سازی و غیریت پنداری در جوامع معاصر برقرار است و انسان در میان مرزبندی های گوناگونی گرفتار شده است که لاجرم بخشی از منافع خویش را در تضاد و یا حداقل در منافع دیگری می بیند دیگری که ممکن است در ورای مرزبندی ها باشد و یا در درون مرزهایش و مجزا از منافعی که وی آنها را برای خویش برگزیده است این وضعیت قطعا امری ذهنی و تئوریک به تنهایی نبوده و با اعمال قدرت همراه است و اینجاست که طبل جنگ نواخته می شود و واحدهای مختلف در پی منافع به دنبال تجهیز و افزایش قدرت نظامی خویش هستند، بنابراین جهان پر است از مفاهیمی دو سویه و چند سویه که در هر طرف مرزبندی می تواند معنی خاصی داشته باشد و گاه در تضاد با هم قرار گیرد، قهرمان ـ خائن، آشوبگر ـ انقلابی، تروریست ـ فدایی، شبه نظامی ـ چریک، وطن پرست ـ وطن فروش، ناسیونالیست ـ جهان وطن و در همه این تقابل ها مساله ای بنام منفعت و قدرت نهفته است که می تواند دو لقب را به فرد ببخشد و از عینک این منافع و نظام ها و واحدهای سیاسی تعریف شود، واقعیت آن است بسیاری از این عناوین و تعاریف صرفا سرپوش و لعابی برای ابداع کنندگان ساختارهای عریض و طویل قدرت است که با براه انداختن دستگاههای جاسوسی و ضدجاسوسی، زندان و بازجویی و… سعی در حفاظت تام از منافع خویش دارند و این موضوع ارتباطی با نوع نظام سیاسی ندارند و از استبدادی ترین تا دمکرات ترین و از دیکتاتورترین تا پلورال ترین نظام های سیاسی را در بر می گیرد و بدینسان خشونت بصورت سازمان یافته شکل می گیرد و کمتر مورد قرار می گیرند و بخش نادیده و ممنوعه به حساب آورده می شوند.
نمایش(کچە سەتڵییەکە )دختر سطلی نوشته تریفه کریمیان و کارگردانی فاتح بادپروا بازنمایی بخشی از خشونتی است که در یک متن روانشناختی تبلور یافته است و در آن تمام هراس و اضطراب، آشفتگی و غیرمنتظره بودن نتایج خشونت نمایان می شود، خشونتی که از ابزارها، زمان و مکان، دیالوگ ها و حرکات نمایش به شکلی خوف انگیز نمایان می شود.
خشونت برخلاف زور مستلزم ابزار است و انقلاب تکنولوژیک، انقلابی در ساخت ابزار بوده است، زمانی که نتیجه این ابزار از کنترل عامل آن خارج شود آنگاه آشفتگی به وجود می آید و روان فرو می ریزد و اینگونه است که خشونت غیرمنتظره می شود، تمام لحظات نمایش پر است از خشونت زاده ابزارهایی که گاه نتیجه آن مشخص نیست، تلفن، دستگاه نمایش عکس، یخچال ها، قلم و کاغذ برای گرفتن اعتراف، میز، صندلی، سطل آب، لوله ای که صدای باد را به اتاق بازجو می آورد و حتی آب با وجود نماد زادگی در اینجا ابزار خشونت می شود، خشونتی مداوم که سوهان روح می شود، بازجو و زندانبان گاه حتی از صداهای غیر عادی زندانی در آزار دادن وی سود می جوید و خشونت در این وضعیت به حدی غیرقابل کنترل می شود که بازجو و متهم، زندانبان و زندانی از لحاظ روانشناختی به یک اندازه آسیب پذیر می شوند و گاه تا مرز جنون پیش می روند، بخش قابل توجه از این وضعیت به قول فوکو استفاده بهینه از زمان و مکان است تا انضباظ شکل بگیرد انضباطی که مدنظر قدرت است و با سازماندهی افراد در درون فضایی خاص انجام می گیرد. ترکیب زیرزمین سردخانه ای با کمدهایی از اجساد گریلاهای دستگیر شده، نور کم و ضعیف، آب و یخ و محیطی در خلاء زمانی بدون اطلاع از شب و روز زندانی و زندانبان و به عبارتی حاکم و محکوم را به بن بستی روانی می کشاند هرچند که در جای جای نمایش جای حاکم و محکوم تغییر می کند اما علیرغم تصور پیروزی هر دوی آنها در پایان شکست خورده اند و این تازه ابتدای بحرانهای بزرگتر در ورای این زیرزمین مرگبار است، جامعه متصل به آنها با شکست و پیروزی هرکدام کنش های تازه ای را شکل می دهند که در هر صورت استمرار جنگ و خشونت است و بازتولید انتقام در هر قالبی که باشد.
در وقع اهمیت توجه و نگاه به این دستگاه خشونت آمیز صرفا محدود ماندن در آن مکان خاص نیست بلکه قطعا آثار و پیامد آن در جامعه بصورت واضح و گسترده نمایان است، مرگ زیر شکنجه، اعتراف گیری، خودکشی، لو دادن دیگران و اصرار بر دستگیری و توطئه سازی بخشی از چرخه خشونتی است که با شکل گیری دولت ملت ها و حفاظت جدی از مرزها و منافع مدرن به وجود آمده است و نهال دشمنی و بیگانه هراسی و دیگرهراسی را در جامعه به بار نشانده است

نمایش “کچه سەتڵییەکە” با نمایش در فضایی

واقعی مخاطب را به دو شیوه بصورت ملموس با واقعیت متن نمایش درگیر می کند اول آنکه انتخاب بسیار سنجیده زیرزمین برای اجرای نمایش توسط بادپروا، بردن مخاطب به همذات پنداری با طرفهای بازی قدرت است و قطعا در جریان نمایش ضمن درگیر شدن با فضای خاص بازجویی و استنطاق، فرد ممکن است با زندانی و یا زندانبان همراهی نماید.
هرچند فضا و متن و جغرافیای نمایش نوعی همدلی با زندانی را پدید می آورد اما واقعیت جغرافیای خاورمیانه با تمام واحدهای جغرافیایی اش به شدت گرفتار حضور این تناقضات است که تمام طرفهای درگیر بازی قدرت از یک نژاد و جنس اند و تفاوت های عارضی شان هم صرفا دستاویزی برای اعمال قدرت بازیگران اصلی قدرت شده است، به عبارتی باید گفت همه ما در عین حال هم بازجو و زندانبان و هم دختر سطلی و آن اجساد نگهداشته شده در قفسه سردخانه زیرزمین زندان هستیم و در عین شکست خود را پیروز می دانیم و چندان تفاوتی ندارد کشته شویم یا زنده بمانیم و این داستان انسان خاورمیانه ای از جنگ اول جهانی تاکنون است.
باید به تریفه کریمیان و فاتح بادپروا به دلیل متن و نمایش متفاوت تبریک گفت اینکه چنین متنی اگر در یک سالن تئاتر اجرا می شد نمی توانست آن تاثیرات روانشناسی متن و همچنین تاثیر آن بر مخاطب را نمایش دهد و قطعا صرف خاص بودن متن نمی توانست اینگونه مهم جلوه نماید، از سوی دیگر صرف نمایش در یک فضای خاص هم نمی تواند یک نمایش را به تنهایی برجسته سازد بنابراین هماهنگی میان متن و کارگردانی آن باعث شده تا نمایش جنبه های خاص و متفاوتی داشته باشد،

افراسیاب جمالی
هفتم دی 97

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may also like